|
من زن خلق شدم.... "روز زن پیشاپیش مبارک" پ.ن:تبریک ویژه به مامان و خواهر عزیزم که جزء مامانای نمونهء دنیان.فداتون بشم
امروز زندگی را آغاز كن!
این روزها بد میگذرد...
"Godiva" همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم
شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار
زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز
می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی
من مالیات رو کم می کنم . گودیوا... قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد،
گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینه
اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه
بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.در تاریخ انگلیس و
کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و
مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است!
فقر چيست؟
امروز سالروز تولد هنرمند بزرگ "چارلی چاپلین" بود...
من عمرم را با نگاه کردن در چشم مردم گذرانده ام، چشم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد!
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را
نیازی به انتقام نیست.....فقط منتظر بمان..
غم قفس به کنار .... آنچه عقاب را پیر میکند ،
اخرین پست سال 90
بوي عيدي، بوي توپ، بوي کاغذرنگي، با اينا زمستونو سر ميکنم، شادي شکستن قلک پول، با اينا زمستونو سر ميکنم، فکر قاشق زدن يه دختر چادرسياه، با اينا زمستونو سر ميکنم، عشق يک ستاره ساختن با دولک، با اينا زمستونو سر ميکنم، بوي باغچه، بوي حوض، عطر خوب نذري، با اينا زمستونو سر ميکنم، پ.ن:سال نو همگی مبارک
من بعد از تو متولد شدم راستی هنوز هم نگفته ای با آن همه ادعا چطور گول مرا خوردی...گرچه هنوز هم خام فریب های زنانه ام میشوی و به روی خود نمی آوری شاید هم اصلا نمیفهمی... تو خیلی وقتها خیلی چیزهارا نمیبینی...شرم چشمانم وقتی کلمات پاستوریزه نشده ات را روانه ی من میکنی میبینی؟؟؟ تو همیشه پاک تر از من بودی.و من میشوم بلای آخرالزمان...من عصیان میکنم فقط... و فقط یاد گرفتی مرا سرزنش کنی که چرا فاطمه(س)نیستم!به من بگو تو چقدر علی(ع)بودی؟ من با درد می آفرینم...عجیب زندگی بادرد عجین شده...خاک من از درد بودو دل... خاک تو شاید خیلی وقتها دل هم نداشت...دل نداری که گاهی صورتم یکهو کبود میشودو من هی میگویم پایم به پله گیر کرده...دلم هی میشکند بخاطر خودخواهیت... اگر نخواهمت باز هم سایه ات را برای مصلحت میخواهم...مصلحتی که مردان قانون نویس تعیین کرده اند...
دهه شصتيا بخونند يادش بخير :
از نظر انسانها,سگ ها حیوانات مفید و با وفا هستند,اما از نظر گرگ ها , " ارنستو چگوارا"
این روزها
کاش میشد ناراحتیو به این اسونی به لبخند تبدیل کرد.هه تو این روزگار حتی دیگه بچه هام از ته دل نمیخندن.دیگه تو هیچ خونه و کوچه ای صدای قهقههء مستانه ی یه بچه ای به گوش نمیرسه... چقدر زنگیمون سیاه شده
ميگويند يك روزي هست ..
با خشونت هــرگــز ... سخت آشفته و غمگین بودم …
دلم انار میخواهد و بوی نم باران
زير اسمان وطني زيستم كه تنها
من زنم… بی هیچ آلایشی…
پ.ن:این چند مطلبم راجع به مشکلاتیه که این روزا تو خیلی از خونواده ها دیده میشه.فمنیست نیستم خوشمم از این کارا نمیاد اما نمیدونم چرا جای اینکه روز به روز سطح فرهنگمون بالا بره داریم روز به روز سنتی تر میشیمو مردسالار تر... .
خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزارو گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته . خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خـــود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمانبه اعتــــراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و ... از ماست که بر ماست
خیلی سخته وقتی... دنیات به آخر رسیده و مجبوری ادامه بدی. وقتی پر از دردی و کسی نیست باهاش درددل کنی. وقتی تو یه جمع سی نفره احساس تنهایی می کنی. وقتی خسته ای... کلافه ای از این زندگی... وقتی بغض داره خفه ت می کنه و همه دارن تشویقت می کنن درس بخونی. وقتی خوابت میاد و از ترس دیدن خوابای آشفته خوابت نمیبره. وقتی با تمام وجود دوس داری بمیری... و همه میگن که زندگی حق تویه. وقتی خودتم از خنده های تلخت خسته شدی. وقتی با چشمای خودت نابود شدنت رو می بینی... هر روز جلو آینه غریبه ای آشفته و سرگردان رو به جای خودت می بینی. وقتی که خودت رو گم کردی و در به در دنبال یکی دیگه می گردی. وقتی که با یاد رویاهای کودکی حتی لبخند خشکی هم نمی زنی... وقتی که حتی آبی آسمون رو هم زیبا نمی بینی. وقتی دنبال کوچک ترین بهانه واسه گریه کردن می گردی... وقتی اشک هاتو از همه، حتی از خودت پنهون می کنی. وقتی که هیچ کس رو نداری... هیچ کس.... وقتی مرتب همه دارن ازت دور میشن... وقتی آرزوهات رو گم کردی. وقتی دلتنگی... وقتی با تمام وجودت در معنای یه واژه محو میشی : بن بســــــــــــــت...
قسمت هایی از دعای عرفه امام حسین (ع) به قلم دکتر علی شریعتی: اگر به فرض که هیچ دلیلی بر حقانیت و صلاحیت امام حسین (ع) نباشد , بعد آدم یک بار دعای عرفه بخواند, می شود به “حسین” ایمان نیاورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟دیوانه اش نشود؟ آیا چنین چیزی امکان دارد؟ یک بار بخوانید، عاشق می شوید… حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد. حهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست. پس هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی . هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی. هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی. و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی. و اینها همه چیست؟ جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟! من کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟ خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشکار توست. خدایا!من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار میبینمت. من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم. خدایا! من را با تقوای خودت سعادتمند گردان. و با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان. در قضایت خیرم را بخواه. و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم. آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند. و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند. پروردگار من! من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش. و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار. خدایا! به که واگذارم می کنی؟ به سوی که می فرستی ام؟ به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند. یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟ یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟ من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من. ای توشه و توان سختی هایم! ای همدم تنهایی هایم! ای فریاد رس غم وغصه هایم! ای ولی نعمت هایم! ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات! ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی! ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی! ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو! تو پناهگاه منی! تو کهف منی! تو مامن منی! وقتی که راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کند و ……….. اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم. و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد. ای زنده! ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است. ای آنکه : با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد. و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم. ای آنکه: در بیماری خواندمش و شفایم داد. در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد. در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید. در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند. در فقر خواستمش و غنایم بخشید. من آنم که بدی کردم … من آنم که گناه کردم. من آنم که به بدی همت گماشتم. من آنم که در جهالت غوطه ور شدم. من آنم که غفلت کردم. من آنم که پیمان بستم و شکستم. من آنم که بد عهدی کردم ….. و … اکنون باز گشته ام. باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه. پس تو در گذر ای خدای من! ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند. ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارها ی خوب توفیق می دهد. معبود من! اینک من پیش روی توام و در میان دست های تو. آقای من! بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر. نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم. نه ریسمانی که بدان بیاویزم. و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم. چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟! انکار؟! چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟ خدای من! خواندمت پاسخم گفتی. از تو خواستم عطایم کردی. به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی. به تو تکیه کردم نجاتم دادی. به تو پناه آوردم کفایتم کردی. خدایا! از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مکن. از آستان مهرت نومیدمان مساز. آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان. از درگاه خویشت ما را مران. ای خدای مهربان! بر من روزی حلالت را وسعت ببخش. و جسم و دینم را سلامت بدار. و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن. و از آتش جهنم رهایم ساز. خدای من! اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد. و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد. یا رب! یا رب! یا رب! خدای من! این منم و پستی و فرو مایگی ام. و این تویی با بزرگی و کرامتت. از من این می سزد و از تو آن ” چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.” خدای من! تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم! تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم. خدای من! تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام. تو که اینقدر دلسوز منی! خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟ تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟ تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟ کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند. کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد. بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود. و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد. خدای من! مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش. خدای من! چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی! چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی! ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده. یا رب! یا رب! یا رب!
|
About
گاهی حس میکنی قد 1دنیا
Homeآدمـــ نیــــز اینگونــه حـــــوا را خـــــــر میکرد آخرشـ چیـ شــد...؟ دیرگاهیست که تنها شده ام فروش عطر و ادکلن درد دل های نسل من نقاب شب هیشکی رویدر فوتسال زنانگی من کوه برفی تنهایی و بیکسی every-things-change |